...
اندوه یعنی آرام آرام پایین رفتن اسمت از recently used تلفن...
¤ نوشته شده در ساعت ٦:٤٦ ب.ظ توسط ....
دوشنبه ۱ آذر ۱۳۸٩
...
و سوختن در آتشی که تو برپا می کنی
لذتی ست چون روشن کردن سیگار با خورشید...
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:٥٥ ب.ظ توسط ....
یکشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٩
تجربه اندوزی
امروز دو نخ سیگار کشیدم. تجربه مزخرفی بود. نه تنها حس خوبی نداشت, بلکه الان میخوام گریه کنم. دپرسم. قلبم تند میزنه. تهوع دارم. نمیدونم چرا آدما دوست دارن سیگارو.
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:۳۳ ب.ظ توسط ....
پنجشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸٩
زیارت
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:۳٥ ب.ظ توسط ....
یکشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٩
....
هزار بار دیگر هم که از شانه ای به شانه دیگر بغلتی,
این شب شب صبح نمیشود
وقتی دلت گرفته باشد...
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:٢٦ ب.ظ توسط ....
دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۸٩
...
برای مردن سقوط از هیچ ارتفاعی لازم نیست کافیست از چشمان تو بیفتم.
نیستی که بگم از ارتفاع ۴٠ متر پریدم, تک و تنها. تو که فقط ترسهام رو دیدی, کاش بودی و این شجاعتم رو هم میدیدی.
¤ نوشته شده در ساعت ۱:۱٠ ب.ظ توسط ....
چهارشنبه ٦ امرداد ۱۳۸٩
...
خیلی خسته ام خیلی... از براورده کردن توقعات دیگران درحالیکه کوچکترین نیازهای خودم براورده نمیشه. از باری که روی دوشم سنگینی میکنه. از خواسته های ادمهای مختلف که برای انجام یکیش دل دیگری میرنجه. از تنهایی خودم که مجبورم میکنه شکوه هام رو اینجا بگم. خدایا کمک کن دوام بیارم
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:۱٧ ق.ظ توسط ....
سهشنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٩
...
افتد که شبی از کف تو جام ستانیم؟ چون مست شویم از لب تو کام ستانیم؟
چون بوسه دهد لعل لبانت به لب جام ما بوسه لعلت ز لب جام ستانیم
گویند که هرگز نشود بوسه به پیغام ما بوسه از اینگونه به پیغام ستانیم
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:٤٦ ق.ظ توسط ....
پنجشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٩
¤ نوشته شده در ساعت ۱:۳۱ ق.ظ توسط ....
جمعه ٤ تیر ۱۳۸٩
خدأیأ پنأه میبرم بر تو أز دوست دأشتنم
¤ نوشته شده در ساعت ٧:٠٦ ب.ظ توسط ....
